الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
397
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
و زنجير كشيدند و به عراق آوردند و اين چنين كه مىبينى زندانى شدم و اتهامى اين چنين محال به من بستند . من به او گفتم : داستان خويش را براى محمد بن عبد الملك زيات بنويس . گفت : تو چنين كن . من داستانش را نوشتم و شرح موضوع را در آن گنجاندم و به ابن زيات رساندم . رقعه بر پشت كرده و نوشته بود : به همان كس كه ترا يك شبه از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از آنجا به مكه و سپس به شام برده است بنويس تا ترا از زندان بيرون برد . على بن خالد مىگويد : اين موضوع مرا اندوهگين ساخت و بر حالش رقت آوردم و اندوهگين بازگشتم . فرداى آن روز صبح زود به سوى زندان رفتم تا موضوع را به او اطلاع دهم و به او بگويم شكيبا باشد و دلداريش دهم . ناگهان گروهى از سپاهيان و نگهبانان و زندانبانان و گروه بسيارى از مردم را ديدم كه به هر سو مىدوند . سبب را پرسيدم . گفتند : آن كسى كه ادعاى پيامبرى مىكرد و از شام او را آورده بودند ، از ديشب در زندان گم شده است و نمىدانيم آيا به زمين فرو شده يا پرندهيى او را در ربوده است . اين على بن خالد زيدى بود و پس از اين موضوع ، شيعهء دوازده امامى و نيكو اعتقاد شد . « 1 » ( 1 ) مطرفى مىگويد : حضرت رضا ( ع ) رحلت فرمودند و حال آنكه من از ايشان چهار هزار درهم طلب داشتم و هيچ كس جز من و ايشان آن را نمىدانست . ابو جعفر ( ع ) به من پيام دادند فردا پيش من بيا . فردا صبح زود خدمت ايشان رفتم . فرمودند : پدرم رحلت فرمود و تو چهار هزار درهم از ايشان طلب داشتى . گفتم : آرى . در اين هنگام گوشهء جانمازى را كه روى آن نشسته بودند بلند كردند . زير آن مقدارى دينار بود كه به من تسليم فرمودند و ارزش آن درست معادل چهار هزار درهم بود . « 2 » ( 2 ) محمد بن حمزهء هاشمى مىگويد : صبح روز عروسى حضرت جواد با دختر مأمون به حضور ايشان رفتم . اتفاقا شب قبل دارويى خورده بودم كه سخت تشنه بودم و چون نخستين كسى بودم كه به حضورش آمده بودم نخواستم آب طلب كنم . ابو جعفر ( ع ) به چهرهء من نگريست و فرمود : ترا تشنه مىبينم . گفتم : آرى . فرمود : اى غلام ! براى ما آب بياور . با خود گفتم هم اكنون آب مسموم خواهند آورد و اندوهگين
--> ( 1 ) . اين روايت در بصائر الدرجات صفار ، ص 402 و در ارشاد مفيد و هم جلد اول كافى ، ص 492 ، آمده است . م . ( 2 ) . در ارشاد مفيد و اعلام الورى طبرسى آمده است . م .